وفاق در قم

درباره راهبرد پزشکیان که پس از انتصاب معاون و استانداران اهل‌سنت به دیدار مراجع شیعه رفت

محمدجواد روح| یادداشت منتشرشده در شماره ۶۳۸ روزنامه هم‌میهن| شنبه ۱۲آبان۰۳

یک روز پس از قطعی شدن انتصاب نخستین معاون اهل‌سنت که همزمان با انتصاب یک استاندار اهل‌سنت دیگر این‌بار برای سیستان‌وبلوچستان در دولت مسعود پزشکیان بود، رئیس‌جمهور راهی قم شد تا با مراجع تقلید شیعه دیدار کند؛ مراجع تقلیدی که پزشکیان با آنان دیدار کرد، از فقهایی هستند که عموماً گرایش‌های سنتی مذهب شیعه را نمایندگی می‌کنند. ازاین‌رو، چنین دیداری پس از آن انتصابات که با استقبال علمای اهل‌سنت ازجمله مولوی عبدالحمید مواجه شده بود، نماد و نشانه‌ای بارز از شکلی از سیاست‌ورزی است که پزشکیان آن را تحت‌عنوان «وفاق‌ملی» در پیش گرفته است.

اگر در گرایش «خالص‌ساز»، دولت نقش ماشین و حتی لوکوموتیو حذف و به حاشیه راندن نیروهای مختلف سیاسی-اجتماعی را برعهده دارد؛ در گرایش و گفتمان مبتنی بر «وفاق»، دولت نقشی در جهت آشتی نیروهای مختلف سیاسی-اجتماعی را برعهده می‌گیرد و می‌کوشد از مجموعه ظرفیت‌ها و فرصت‌هایی که نیروهای متفاوت و بعضاً مخالف در اختیار دارند، بهره گیرد و از این طریق، چرخ اداره مملکت را بگرداند. بدیهی است اتخاذ و پیشبرد چنین سیاستی، دشوار است؛ چراکه دولت در اینجا ناگزیر است خود را به طیف متنوعی از نیروها متعهد بداند که خواست‌ها و مطالباتی متفاوت دارند و چهره‌های متعارضی را نماینده خود می‌دانند و حضور آنان را در دولت می‌پسندند.

چنین رویکردی است که منتقدانی چون سعید حجاریان از آن به‌عنوان تسهیم «موزائیکی» دولت یاد می‌کنند و البته، از منظری هم درست می‌گویند؛ چراکه جنبش موتور و چرخش چرخ‌های ماشین دولت با اجزایی که هریک بخواهند در مسیری متفاوت بروند و برخی، خاموش شدن و حتی انفجار و انهدام این ماشین را بپسندند، نه ممکن است و نه منطبق با عقل. ازاین‌روست که پرسشی جدی شکل می‌گیرد و آن اینکه آیا اصولاً میان وفاق دولت و توفیق دولت نسبتی می‌توان تصور کرد؟ آیا توفیق با وفاق شدنی است؟

به نظر می‌رسد برای پاسخ این پرسش، باید میان دو سطح از نیروها قائل به تمایز شد. سطح نخست، نیروهای سیاسی است. در این سطح، ما با نیروهایی مواجه هستیم که بخشی از آنها مخالفت مبنایی، گفتمانی و راهبردی با دولت دارند و این مخالفت و تعارض را در انتخابات نیز برابر رئیس‌جمهوری کنونی نشان داده‌اند و از هر ابزار و امکانی هم برای جلوگیری از پیروزی او و همفکران و حامیان و گفتمان او بهره برده‌اند.

بدیهی است، این طیف از نیروهای سیاسی تحت‌عنوان هیچ گفتمانی نمی‌توانند و نباید در قالب دولت قرار گیرند و همچنان مشاغل و مناصب حساس و حتی میانی را عهده‌دار باشند. به‌ویژه آنکه قریب به اتفاق این نیروها، در دولت قبل نه به‌خاطر توان و تخصص، بلکه صرفاً به‌خاطر همگرایی و قرابت سیاسی با گفتمان «خالص‌سازی» به مناصب مختلف گمارده شدند و تداوم حضور آنان در دولت نه‌فقط در جهت گفتمان «وفاق» قابل تصویر و تصور نیست؛ بلکه به تضعیف مبانی و کژکارکردی و ناکارکردی این گفتمان و راهبرد سیاسی خواهد انجامید.

اما درعین‌حال، در میان نیروهای سیاسی متفاوت می‌توان طیف‌های میانه‌ای را یافت که گرچه از منظر دو اردوگاه سنتی سیاسی، رقیب محسوب می‌شوند؛ اما هر دو طیف با دولت کنونی در سطحی از ائتلاف و همگرایی قرار دارند و اگر نیروهای آنها برنامه کلی و کلان دولت و سیاست‌های اعلامی رئیس‌جمهور را بپذیرند و با آن همراه باشند، می‌توان از حضور آنان در دولت حمایت کرد و حتی مدعی شد شکل دادن ائتلافی گسترده از نیروهای میانه در شرایط کنونی ایران، بخشی از مسئولیت و ماموریت پزشکیان و یکی از راهبردهای مبنایی دولت او تلقی می‌شود‌.

اما سطح دوم و مهمتر وفاق، سطح اجتماعی است و به نظر می‌رسد به‌کارگیری نیروها در دولت چهاردهم به‌ویژه استانداران، با این نگاه به وفاق همسویی بیشتری دارد. در این سطح، وفاق نه بر اساس جناح‌بندی و آرایش نیروهای سیاسی، بلکه از منظر به‌کارگیری نیروهای متفاوت اجتماعی در دولت و به رسمیت شناختن و سهیم کردن آنان در قدرت تعریف و تعبیر می‌شود.

از این منظر، به‌کارگیری دولتمردان و استانداران از اقوام و مذاهب مختلف و نیز زنان و جوانان، فی‌نفسه اهمیت و ضرورت دارد و بدون رعایت آن، وفاق محقق نمی‌شود؛ حتی اگر همه احزاب و جریان‌ها و نحله‌های سیاسی در دولت سهم گرفته باشند و از سهم خود نیز اظهار رضایت کنند.

به عبارت دیگر، صرف تشکیل دولتی متکی و مبتنی بر نیروهای میانه دو جریان سیاسی اصلی کشور (که هر دو نیز کاملاً پایبند و همراه با گفتمان رئیس‌جمهور باشند)، وفاق را محقق نمی‌سازد؛ مگر آنکه این توافق سیاسی با توافقی اجتماعی همراه باشد که در آن، اقوام، مذاهب، زنان و جوانان به‌شکلی جدی دیده شده باشند.

حتی می‌توان گامی فراتر نهاد و مدعی شد که در گفتمان دولت چهاردهم، «وفاق اجتماعی» بر «وفاق سیاسی» اولویت و ارجحیت یافته است و ازاین‌رو، در مواردی دیده می‌شود استاندارانی اهل‌سنت و از اقوام اما اصولگرا بر گزینه‌های اصلاح‌طلب فارس و شیعه ترجیح داده شده‌اند و منصوب شده‌اند.

چنین رویکردی به وفاق، البته پیچیده‌تر است و طبعاً نیروهای سیاسی حامی دولت را هم کمتر راضی می‌کند و حتی به نقد و اعتراض وامی‌دارد. اما از منظری کلان‌تر و با پذیرش تنوع نیروهای اجتماعی فعال و موثر در ایران، می‌توان ادعا کرد راهبرد دولت پزشکیان رویکردی مبنایی‌تر و جدی‌تر به وفاق را نمایندگی می‌کند.

به‌ویژه اگر فاکتور خارجی را هم به تحلیل خود وارد کنیم و شرایط ژئوپلیتیک ایران و تهدیدهای بیرونی را در ملاحظات خود تاثیر دهیم و نیز شرایط کنونی منطقه و وضعیت شبه‌جنگی کشور را جدی بگیریم؛ اتخاذ رویکردی اجتماعی به وفاق، مخصوصاً در استان‌ها و مناطق مرزی و قومیت‌نشین کشور، از سطح ژست و شعار و مسئولیت و راهبرد سیاسی دولت فراتر می‌رود و اهمیت و ضرورتی امنیتی پیدا می‌کند.

شرایط امروز ایران به‌گونه‌ای است که جای تعجب ندارد اگر نهادهایی امنیتی که تا پیش از این با انتصاب یک فرماندار یا بخشدار اهل‌سنت و یا از اقوام ایرانی با توجیهات مختلف مخالفت می‌کردند، امروز خود به حمایت از چنین انتصاب‌هایی آن‌هم در سطح استاندار و حتی معاون رئیس‌جمهور بپردازند؛ به‌ویژه آنکه تجربه رخدادهای ۱۴۰۱ و بروز ناآرامی‌ها و درگیری‌های خشونت‌بار در استان‌های مرزی و قومیت‌نشین به‌ویژه سیستان‌وبلوچستان را به‌شکلی جدی و عینی از سر گذرانده‌اند.

اما نکته کلیدی و حساس در پیشبرد وفاق اجتماعی، نه به‌کارگرفتن اقلیت‌ها و محذوفان و حاشیه‌رفتگان؛ بلکه حفظ همراهی و کسب تایید نیروها و نخبگانی است که شرایط و تبعیض‌های مغایر وفاق اجتماعی تاکنون، با نظرات و مواضع و رویکردهای آنان توجیه و تقویت می‌شده است. از این منظر، مراجع تقلید قم و به‌ویژه طیف‌های سنتی‌تر حوزه جایگاهی بااهمیت دارند.

نمی‌توان و نباید از وفاق گفت؛ اما نمایندگان و سخنگویان جریان سنت را نادیده انگاشت. اگر از وفاق اجتماعی سخن می‌گوییم، نهاد سنت و در رأس آن دین و حوزه علمیه، نیز رکنی مهم و نیرویی موثر محسوب می‌شوند؛ نیرویی که اگر رضاشاه پهلوی و در مقاطعی فرزندش آن را نادیده نگرفته بودند و با آن به توافقی دست می‌یافتند، شاید هیچ‌گاه به نهضت روحانیت و نهایتاً انقلاب گرفتار نمی‌آمدند؛ انقلابی که چندین دهه پس از جنبش نوگرای مشروطه، بازگشتی به سنت و پژواک بلند صدای مذهب بود.

اگر نوسازی آمرانه پهلوی با آن قدرت در برابر سنت و روحانیت شکست خورد، تکلیف دولتی چون پزشکیان با پایگاه رای ۳۰درصدی و گرفتار با تحریم در اقتصاد و سایه جنگ در بیرون و مخالفان تا دندان مسلح در درون روشن است. ازاین‌روست که حتی اگر گرایشی سکولار هم داشته باشیم، از منظر توازن قوا و برای تقویت پشتوانه اجتماعی گفتمان و راهبرد توافق‌گرای دولت، ضروری است ملاحظات سنت را مورد توجه قرار دهیم و مرجعیت شیعه را با رویکردهایی چون انتصاب مدیران اهل‌سنت همراه سازیم. چنین رویکرد و گرایش جامعی است که وفاق اجتماعی را پیش می‌برد و محقق می‌سازد؛ وفاقی میان همه ایرانیان و برای ایران.

جمع کردن دام ۸۸

درباره اهمیت مواجهه دیروز کیهان و پزشکیان:
معنای وفاق عبور از گفتمان فتنه‌محور است


محمدجواد روح| یادداشت منتشرشده در شماره امروز روزنامه هم‌میهن| سه‌شنبه ۲۷شهریورماه۰۳

شاید بهترین پرسش دیروز را خبرنگار کیهان از مسعود پزشکیان پرسید. نه ازاین‌رو که سوالی حرفه‌ای و متناسب با مسائل و انتظارات و خواست‌های اکثریت ملت باشد؛ بلکه از این جهت که صف‌بندی‌ها و مرزبندی‌ها و تعارض‌های بنیادین را در ایران امروز به نمایش گذاشت. پرسش‌گر چون برابر رئیس‌جمهور قرار گرفت، صدا و نماینده جریانی اقلیت بود که نه‌تنها در پی حل مسائل و رفع بحران‌ها و ناترازی‌‌های امروز ایران نیست، بلکه رسالت و مسئولیتی برای خود نمی‌شناسد جز آنکه خردک شرر امید شکل‌گرفته برای توقف روند انحطاط کشور و اختصاص منابع و امکانات در روندی ضدتوسعه را از میان ببرد. کیهان سخنگوی اصلی این جریان است و خبرنگار آن نیز وظیفه تشکیلاتی خود را برای طرح آن در نشست خبری دیروز ایفا کرد. برای این جریان که در ظاهر خود را مدافع محرومان می‌نامد و در دولت قبل حامی "سید محرومان" بود، بحران‌های انرژی و آب و مسکن و تحریم و کمبود منابع برای پرداخت مطالبات بازنشستگان و پرستاران و گندم‌کاران و معلمان و معلولان و پیمانکاران و صنعتگران و... اصلا مساله‌ای محسوب نمی‌شود. چه رسد به نارضایتی جامعه از فیلترینگ و برخورد با زنان و دختران و اخراج استادان و دانشجویان و تشدید هرروزه فشارها و تحریم‌ها. برای این جریان، مساله امروز کشور و ریشه بحران‌ها صرفا به انتصاب چند فعال سیاسی و رسانه‌ای در برخی مسئولیت‌های درجه چندم دولت چهاردهم برمی‌گردد و ازاین‌رو، سوال خبرنگار کیهان این است که چرا افرادی که به دلیل مواضع خود با برخوردهای قضایی و امنیتی مواجه شده‌اند، مسئولیتی هرچند کوچک داده‌اید. در واقع، مساله و نگرانی اصلی این جریان، تغییر مسیر بیراهه‌ای است که خالص‌سازان در این سه سال ساختند و با مصوبه‌ای استعلام‌محور تلاش داشتند و دارند که این بیراهه را تثبیت کنند و نگذارند کسانی که توان تغییر ریل دولت و کشور را دارند، در مسئولیت‌ها قرار گیرند.
با چنین رویکردی بود که کیهان و رسانه‌های همسوی آن در مرحله اول هرچه در توان داشتند کردند تا شخص پزشکیان در انتخابات ریاست‌جمهوری به پیروزی نرسد و نامزد خالص‌سازان راه طی‌شده سه سال گذشته را با شدت و حدت بیشتر تداوم دهد. پس از انتخابات و با پیروزی پزشکیان، کیهانیان تلاش کردند تا با تخریب محمدجواد ظریف و شورای راهبری تشکیل دولت چهاردهم، مانع از تاثیرگذاری نخبگان سیاسی و فکری در شکل‌گیری کابینه و تعیین وزرای پیشنهادی شوند. وقتی این هدف نیز با مدیریت سیاست‌ورزانه پزشکیان حاصلی نبخشید و او کابینه‌ای متشکل از جریان‌های مختلف سیاسی اما تا حد قابل‌قبولی مبتنی بر معیارهای اعلام‌شده به مجلس معرفی کرد، فاز سوم پروژه "تثبیت خالص‌سازی" از سوی کیهان و حامیان آن به اجرا درآمد که همان، حمله به چند وزیر پیشنهادی اصلاح‌طلب و میانه‌رو و در راس آنان، محمدرضا ظفرقندی بود. این جریان در روزهای بررسی کابینه هرچه در توان داشت به کار برد تا دست‌کم دو تا سه وزیر رای نیاورند. وقتی هم مجلس علیرغم حملات و اتهام‌زنی‌های اقلیت تندرو با آرای بالا به کل وزرا رای داد، شروع به حمله به شخص رئیس‌جمهور کردند و اظهارات او درباره هماهنگی با مقام‌رهبری در معرفی وزرای پیشنهادی را دروغ خواندند. حتی وقتی مقام‌رهبری در دیدار رئیس‌جمهور و هیات دولت از رای مجلس به کابینه استقبال کردند و بابت آن، خداوند را شکر گفتند؛ باز هم از مسیر خود برنگشتند و مدعی شدند بیانات ایشان که گفته بودند "بیشتر وزرای پیشنهادی را شناختی نداشتند"، به‌معنای تکذیب و رد اظهارات پزشکیان است. حال آنکه رئیس‌جمهور در سخنان خود وزرای مشخصی را به‌عنوان افرادی که ایشان تایید و تاکید کرده‌اند، نام برده بود. البته، غیر از کیهان اعضای جبهه پایداری هم در این مرحله به میدان آمدند؛ تا جایی که برخی اعضای شاخص آن از برخی وزرای دولت به‌عنوان "قاتل" یاد کردند با این بهانه که در جریان اعتراضات توئیتی یا نامه‌ای در حمایت از معترضان داشته‌اند. در روزهای اخیر هم با ناامیدی در سطح وزرا، نوبت فشار و فضاسازی علیه انتصابات در سطوح میانی دولت رسیده است و ظاهرا کار تا جایی بالا رفته که می‌خواهند انتصاب یک کارشناس رسانه‌ای در نهاد ریاست‌جمهوری را به مساله اول کشور تبدیل کنند و در این هیاهو و فضاسازی، جرات وزرا و معاونان رئیس‌جمهور و مدیران ارشد دولت را برای به‌کارگیری نیروهای توانمند از جریان‌های اصلاح‌طلب و میانه‌رو را بگیرند. سوال دیروز خبرنگار کیهان از رئیس‌جمهور، پرده جدیدی از این سناریوی چندلایه سیاسی-تبلیغاتی بود که بیش از دو ماه است ادامه دارد و حتی با ورود صریح شخص رهبری نظام نیز متوقف نشده است و به اشکال دیگر و در سطوح پایین‌تر تداوم دارد.

در مقابل این منطق و این سناریوی سیاسی-تبلیغاتی، مسعود پزشکیان قرار دارد که از همان روزهای انتخابات خیلی صریح بر ضرورت انسجام و وفاق داخلی به‌عنوان شرط هرگونه تغییر، تصمیم، بهبود و توسعه کشور تاکید کرده است و حتی رفع تحریم‌های بین‌المللی را متاثر از رفع تنش‌ها و تعارضات داخلی دانسته است. با چنین رویکرد و سابقه‌ای بود که پزشکیان به‌صراحت پاسخ کیهان را داد و عملا به‌کار نگرفتن مدیران و کارشناسان را به دلیل داشتن پرونده یا احکام برآمده از مواضع سیاسی و اعتراضی آنان در سال‌های گذشته را سیاستی نادرست و مردود دانست. این رویکرد پزشکیان که در آن هم حاکمیت و هم نیروهای منتقد و معترض در رخدادهای پس از ۱۳۸۸ تا امروز را مخاطب قرار داد، دقیق‌ترین تعریف وفاق در شرایط امروز ایران است. در رویکردی که پزشکیان طرح می‌کند، اصولا مساله‌ای تحت‌عنوان بازگشایی پرونده ۱۳۸۸ معنا ندارد. این بی‌معنایی البته به آن جهت نیست که مسایل رخ‌داده در سال۱۳۸۸ و پیامدهای آن، رخداد کم‌اهمیتی بوده است و نیروهای سیاسی (در هر دو سوی ماجرا) می‌توانند به‌راحتی آن را فراموش کنند. معنای "عبور از ۸۸" چنین نیست. طبعا، چنان‌که دیروز هم پزشکیان گفت، هریک از طرفین آن منازعه خود را حق می‌دانند و آن حوادث و تعارض‌های تند را ناشی از عملکرد طرف مقابل تلقی می‌کنند. هر طرفی هم حق دارد چنین تصوری از ماجرا داشته باشد و چنین تصویری از آن ارائه دهد. طبیعتا برای قضاوت درباره اینکه کدام طرف صاحب حق است و درست می‌گوید، نمی‌توان به گزارش‌های نهادهای امنیتی و یا احکام قضایی دادگاه‌هایی که خود یک طرف نزاع بوده‌اند و بسیاری از تعارضات امروز ناشی از رفتارها و رویکردهای آنها در اعتراضات و اتفاقات سال ۸۸ و موارد مشابه و شدیدتر آن در سال‌های بعد بوده است، اتکا و استناد کرد؛ چراکه نیروهای معترض چنین تلقی دارند. از طرفی، پیشنهادهایی همچون تشکیل کمیته حقیقت‌یاب یا مناظره بین طرفین ماجرا و... نیز که شاید در ماه‌های نخست قابل‌انجام بود، امروز و با گذشت ۱۵سال از آن حوادث چندان تاثیری ندارد. ضمن آنکه حاکمیت هم در همه این سال‌ها چنین پیشنهادهایی را رد کرده است. بنابراین، راه‌حل ماجرا نوعی "کنار گذاشتن قضیه" است. این کنار گذاشتن نیز چنان که گفته شد، به‌معنای نادیده انگاشتن آن رخدادها و تعارضات از سوز نیروهای دو طرف منازعه نیست؛ چرا که اصولا چنین امری ممکن نیست و نمی‌توان بخشی از تاریخ سیاسی کشور را پاک کرد. اما از این رویکرد "عبور از ۸۸" می‌توان تلقی دیگری داشت و آن اینکه مجموعه رخدادهای پس از انتخابات۱۳۸۸ را (فارغ از اینکه عوامل و طراحان و پیش‌برندگان ماجرا کدام طرف بوده‌اند)، به‌مثابه یک "دام" و یا به گفتمان رسمی، "فتنه" تحلیل کرد. منظور از این "دام" یا "فتنه"، البته معترضان یا نامزدهای ریاست‌جمهوری آن دوره و حامیان آنان نیست. منظور از "دام" و "فتنه" در اینجا، کل رخداد است که فارغ از عوامل و زیرمجموعه‌های آن، بسترساز فتنه‌ای کلان در فضای سیاسی کشور شد و همچون دامی دلفریب، هر دو سوی ماجرا (حاکمیت و معترضان) را در کام خود کشید و هنوز هم پس از ۱۵سال از بندهای آن رهایی نیافته‌اند. "دام و فتنه ۸۸" به‌این‌معنا، تغییر روند مناسبات قدرت در کشور از الگوی سیاسی- اجتماعی به الگوی نظامی-امنیتی است که گرچه شاید از یک دهه قبل و در حریان حوادث سال۱۳۷۸ کلید خورده بود، اما در سال۱۳۸۸ و پس از آن بود که به‌شکلی عیان و تمام‌عیار به اجرا درآمد و کلیت ساختار سیاسی و فضای سیاسی را در خود فرو برد. هشدارها و پیشنهادهای پیران سیاست همچون هاشمی‌رفسنجانی نیز که "سر چشمه" این فتنه را می‌دیدند و خواستار بستن آن به بیل می‌شدند، شنیده نشد. در اوایل حوادث نیز بار دیگر در آن جمعه تاریخی، بسته پیشنهادی هاشمی برای کوتاه آمدن طرفین ماجرا و دلجویی از آسیب‌دیدگان پاسخی نیافت و حتی خود هاشمی در مقام "راس فتنه" تعریف و توصیف شد. چنین بود که رخداد۱۳۸۸ همچون زخمی چرکین رخ نمود و با اعتراضات سال‌های بعد (که اوج آن در ۱۴۰۱ بود)، به تضادی آشتی‌ناپذیر ارتقا یافت.
در چنین بستر تاریخی-سیاسی است که سخن گفتن مدام پزشکیان از آشتی و وفاق معنا می‌یابد. معنای عینی وفاق از این منظر، "عبور از رخداد۸۸" و بازگشت مناسبات حاکم بر اداره کشور از الگوی نظامی-امنیتی به سیاسی-اجتماعی است. انتخاب پزشکیان اگر برآمده از چنین تغییر رویکرد کلانی باشد (که شواهد و قرائن نیز آن را تاحد زیادی تایید می‌کند)، می‌تواند بستری باشد تا مسائل اصلی کشور و بحران‌ها و ناترازی‌هایی که ازهرسو چون خوره، روح و روان ایران و ایرانیان را از درون می‌خورد و چون موریانه کشور را از درون تهی می‌کند، امکان راه‌حل‌یابی و حل شدن یابد.

از این منظر است که پرسش و پاسخ دیروز کیهان و پزشکیان را در سطحی بسیار فراتر و کلان‌تر از انتصاب چند مدیر میانی و کارشناس باید دید و شناخت. این پرسش و پاسخ، میان دو رویکرد جدی به مناسبات کلان امروز ایران است. دریک‌سو، رویکردی است که می‌خواهد همچنان با "فتنه‌گر" و "اغتشاشگر" خواندن این و آن، دام پهن‌شده ۸۸ را گشوده نگاه دارد و هر روز و هر سال به بهانه بروز جنبشی اعتراضی و حتی مواضع انتقادی بر دایره و گستره این دام بیافزاید. در سوی دیگر، پزشکیان و حامیان گفتمان وفاق قرار دارند که رویکرد آنان، جمع کردن این دام قدیمی و فراهم کردن امکانی برای استفاده حداکثری از ظرفیت‌ نیروهای سیاسی، اجتماعی و فکری است. در رویکرد پزشکیان چنان که دیروز خطاب به کیهان گفت، الزام وفاق، عبور از گفتمان فتنه‌محور است و در این جهت هم، چنان که حسن روحانی در سال۱۳۹۲ می‌گفت، التیام زخم‌ها و کاهش شکاف‌ها را در پیش گرفته است. این جدال و تعارض مبنایی، واقعیت امروز صحنه سیاسی ایران است. باید دید توازن قوا به سنگین کردن کدام کفه ترازو می‌انجامد: کیهان یا پزشکیان؟