کاریزما و جنسیت

چرا کامالا و هیلاری رای نیاوردند؟

محمدجواد روح| یادداشت منتشرشده در شماره ۶۴۴ روزنامه هم‌میهن| شنبه ۱۹آبان۰۳

پس از انتخابات آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ، این پرسش که چرا و چگونه او توانسته است دو بار مانع از انتخاب نخستین رئیس‌جمهور زن آمریکا شود؛ در محافل رسانه‌ای و مجازی بحث‌برانگیز شده است. البته، پیروزی ترامپ برابر کامالا هریس برخلاف انتخاب شدنش در رقابت با هیلاری کلینتون در ۲۰۱۶ قاطعانه و بی‌حرف‌وحدیث بود. در ۲۰۱۶ ترامپ در واقع با دو میلیون رای کمتر برابر هیلاری به پیروزی رسید و رمز انتخابش نه در تعداد آرای رای‌دهندگان، بلکه در آرای الکترال بود. اما این‌بار هریس هم در مجموع آرا و هم در الکترال از ترامپ عقب ماند تا دموکرات‌ها اندک بهانه شکست ناباورانه ۲۰۱۶ را هم از دست بدهند. حتی چنین می‌توان گفت که پیروزی جو بایدن در ۲۰۲۰ هم بیش از آنکه ناشی از قدرت کمپین دموکرات‌ها باشد، متاثر از شرایط و فضای کرونایی انتخابات و آرای پستی بود که همان زمان، اعتراض و واکنش خشونت‌آمیز ترامپ و حامیان او را برانگیخت. اما هرچه بود، بایدن در ۲۰۲۰ توانست ترامپ را کنار بزند؛ کاری که هیلاری کلینتون و کامالا هریس نتوانستند. همین نتایج متفاوت است که برخی ناظران را به تحلیل‌های جنسیتی از انتخابات آمریکا رسانده است. اینکه بایدن که پیرمردی ناتوان و به قول ترامپ "حواس‌پرت" است، توانست برابر این پوپولیست زبان‌باز پیروز شود، اما دو زن سیاستمدار برابر او کم آوردند؛ مبنای تحلیل‌هایی شده که رای‌دهندگان آمریکایی را "ضدزن" می‌خواند و مردمان قدرت اول جهان را متهم می‌کند که زنان را شایسته قرار گرفتن در راس قدرت و حکومت نمی‌دانند. اما آیا این، انگاره‌ای درست است؟ آیا رای به ترامپ، به‌معنای ضدزن بودن آمریکایی‌هاست؟ پاسخ این پرسش، طبعا نیازمند پژوهش‌های جامعه‌شناختی است. بااین‌حال، آنچه روشن است اینکه نزدیک به نیمی از جامعه آمریکا به کامالا هریس رای داده‌اند و در ۲۰۱۶ نیز تعداد رای‌دهندگان به هیلاری، دو میلیون بیش از ترامپ بوده است. بنابراین، نمی‌توان آرای ترامپ را موضع همه آمریکایی‌ها دانست و دست‌کم، نیمی از رای‌دهندگان این کشور با قرار گرفتن یک زن در جایگاه رئیس‌جمهور مشکلی ندارند. ازاین‌رو، حتی اگر پیروزی ترامپ را رای به ریاست‌جمهوری یک مرد در برابر گزینه‌های زن تلقی کنیم، این تحلیل را به کل رای‌دهندگان نمی‌توان تعمیم داد و در بهترین حالت، صرفا رای‌دهندگان به ترامپ را می‌توان مخالف ریاست یک زن بر دولت خواند.

البته، چنین برداشتی هم نادرست است. بخش قابل‌توجهی از ایالت‌های آمریکا فارغ از اینکه نامزد معرفی‌شده از سوی حزب جمهوریخواه یا دموکرات چه کسی باشد، به آن حزب رای می‌دهند. اصطلاحا ایالت‌های آبی، به دموکرات‌ها رای می‌دهند؛ کاری هم ندارند آن کاندیدا بیل کلینتون باشد یا باراک اوباما یا هیلاری کلینتون یا جو بایدن و یا کامالا هریس. همچنان که ایالت‌های قرمز به جمهوریخواهان رای می‌دهند؛ کاری هم ندارند نامزد معرفی‌شده ریگان باشد یا بوش پدر و پسر، یا جان مک‌کین و یا ترامپ. بنابراین، وقتی در اکثر ایالت‌ها آرا حزبی است و به دلایل تاریخی-جامعه‌شناختی تکلیف رای اغلب ایالت‌ها از قبل روشن است، دیگر سخن گفتن از جنسیت یا سن‌وسال و حتی شعارها و سیاست‌های اعلامی دو کاندیدا معنای چندانی ندارد؛ چه رسد که بر اساس رای، بخواهیم کلیت جامعه آمریکا را تحلیل کنیم و مثلا آن را زن‌ستیز یا مردسالار بخوانیم.
با توجه به همین ساختار و رفتار انتخاباتی حزبی است که در نهایت در همه ادوار انتخابات، این هفت ایالت چرخشی هستند که نهایتا سرنوشت انتخابات را رقم می‌زنند و آرای الکترال آنهاست که حزب و کاندیدای پیروز را مشخص می‌سازد. به عبارت دیگر، تنها در این ایالت‌هاست که مواضع و رویکرد و سیاست‌های اعلامی کاندیداها و در کنار آن، وجهه و تصویری که به رای‌دهندگان ارائه می‌دهند، اهمیت دارد و ازاین‌رو، نیروهای موثر در این ایالت‌ها از جمله لابی‌ها، اقلیت‌ها، کمپینرها، نخبگان و رسانه‌ها عملا نیروهای تعیین‌کننده اصلی انتخابات کل آمریکا هستند. بنابراین، اگر مسئله جنسیت در انتخابات واجد اهمیت باشد و بتوان بر سر آن کمپین‌هایی را شکل داد، صرفا در این ایالت‌ها می‌تواند موثر باشد و در ۴۳ ایالت دیگر، اصولا وضعیت آرا از قبل مشخص است و طبیعتا، اگر رئیس‌جمهور منتخب مرد بود؛ نمی‌توان بر اساس آن، کل مردم آمریکا را به زن‌ستیزی متهم کرد. بلکه واقعیت آن است که هویت و فرهنگ سیاسی آن ۴۳ایالت به‌شکلی سخت درآمده که رای آنها مشخص است و از این نظر، فرقی نمی‌کند چه کسی با چه جنسیت و حتی گفتمانی از سوی حزب معرفی شده باشد. حتی درباره هفت ایالت چرخشی نیز، روال رای‌دهی تقریبا ثابتی وجود دارد و برخی به دموکرات‌ها و برخی دیگر به جمهوریخواهان بیشتر گرایش دارند و در موارد خاص، رایی متفاوت می‌دهند.
اما اگر این نکته را هم نادیده انگاریم و رای ایالت‌های چرخشی را متاثر از کاندیدا و سیاست‌های اعلامی او بدانیم؛ درباره این هفت ایالت چرخشی نیز، طبعا جنسیت کاندیدا تنها یک پارامتر در کنار پارامترهای بسیار کلان‌تر است‌. پارامترهایی همچون دو جنگ بزرگ اوکراین و غزه که سیاست خارجی بایدن را ضعیف و منفعل نشان داد و طبیعتا، هریس هم در مقام معاون بایدن از نظر رای‌دهندگان، ناتوان و ناکارآمد بوده است. عملکرد اقتصادی دموکرات‌ها نیز گرچه مثبت تلقی می‌شود، اما احتمالا برای بخشی از رای‌دهندگان سیاست‌های رادیکال و تجارت‌محور ترامپ منافع شخصی و گروهی بیشتری در پی دارد که رای آنها را نسبت به چهار سال قبل تغییر داده است. پس از این سیاست‌ها و رویکردهای کلی و کلان که گروه‌ها و نیروهای موثر در انتخابات با آن احساس قرابت یا رقابت می‌کنند، است که تازه نوبت به شخصیت کاندیدا می‌رسد که بر تصمیم رای‌دهندگان تاثیر گذارد. در میان ویژگی‌های شخصی کاندیداها نیز، جنسیت صرفا یکی از پارامترهاست. در واقع، مردان بسیاری را می‌توان در آمریکا یافت که به هیلاری کلینتون یا کامالا هریس رای داده‌اند و متقابلا، زنان زیادی هستند که رای خود را به سود ترامپ به صندوق انداخته‌اند. دلیل این تفاوت رای حتی اگر گرایش حزبی و یا سیاست‌ها و عملکردها و مواضع دو کاندیدا نباشد و صرفا بر اساس ویژگی‌های شخصی آنان باشد، باز هم نمی‌توان رای به ترامپ را با برچسب صرفا جنسیتی تحلیل کرد؛ حتی اگر از او در ذهن خود، یک چهره ضدزن، لاابالی در روابط و بددهن و فحاش و تحقیرگر زنان تصویر کرده باشیم. در اینجا، شاید مناسب‌تر باشد به آیتمی همچون ویژگی‌های کاریزماتیک که ترامپ از آن برخوردار است، ارزش و اصطلاحا کردیت بیشتری بدهیم تا اینکه ساده‌ترین کار را انجام دهیم و رای‌دهندگان و جامعه آمریکا را زن‌ستیز بخوانیم. ترامپ فارغ از آنکه با سیاست‌ها و شعارهایش در عرصه‌های اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی موافق باشیم یا نه؛ شخصیتی کاریزماتیک است. او واجد نوعی کاریزمای ضدساختار و رویکرد و بیانی نامتعارف است که گرچه در سطح نخبگان (حتی طیفی از رهبران جمهوریخواه) مخالفان جدی دارد، اما برای بخش قابل‌توجهی از رای‌دهندگان دارای جذابیت است. بخش مهمی از جذابیت و کاریزمای ترامپ برآمده از خودساختگی و توانایی است که او در حوزه تجارت از خود نشان داده و حامیان او با نگاهی عمدتا ناسیونالیستی انتظار دارند همین توان را در تقویت موقعیت و وجهه ایالات متحده در سطح جهان نیز به نمایش گذارد. شعار "اول آمریکا" در کنار وجه ناسیونالیستی که دارد و در ضدیت جهان‌گرایی دموکرات‌ها و چپ‌ها قرار می‌گیرد؛ از منظری دیگر، بازتولید شعاری است که ترامپ زندگی و شخصیت خود را بر اساس آن تعریف کرده و پیش برده است. شعار شخصی ترامپ در یک کلام این است: "اول خودم". و شعار آمریکایی‌های حامی او نیز این است: "اول خودمان". این، یک شعار هویتی است با نماینده‌ای کاریزماتیک. طبیعی است که جنسیت در برابر هویت و کاریزما حرفی برای گفتن نداشته باشد...

تکنوپالیسی غرب در مهار روسیه

علی ترابی، کارشناس ارشد مطالعات آمریکای شمالی
در واکنش به یورش روسیه بر اوکراین که از یک سو برخاسته از سرشت در عذاب و تقلای بازیگر معترض به وضع موجود (این جا روسیه) و در نتیجه افتادن در تله ی منطق سده هجدهمی حمله و خشونت علیه کشور همسایه است و از سوی دیگر، برخاسته از خوی و سرشت بازیگران غربی (این جا آمریکا، اتحادیه ی اروپا، انگلستان و ژاپن) است که ویژگی اصلی این دومی نادیده انگاشتن و در چنبره افکندن رقیب می باشد. باید گفت دستگاه عصبی این دومی به دلیل بهره مندی از قدرت دست بالا مستعد دچار شدن به تومور قدرت می باش که در نتیجه ی این عارضه، مشاعر بازیگران سیستم هژمونیک حاکم بر نظام بین الملل (این جا همان آمریکا و متحدین) دچار بهم ریزی می گردد و در مرحله ای حاد و وخیم موجب ناپدید شدن بخش واقع بینی دستگاه عصبی-ارادی آن بلوک می گردد. این فروپاشی بخش واقع بینی در نظام پردازشگر یک سیستم می تواند منجر به از دست رفتن حس همنوایی و درک گردد. اگر چه واقع بینانه آن است که بگوییم نباید به آسانی انتظار گام برداری و در دستور کار قرار دادن مشکله ی سوتفاهم تاریخی میان این دو بلوک را داشت. در این جا عواملی همانند منافع گروه های ذینفع و آنارشیک بودن نظام بین الملل، خطر فروریزی بنیادهای هویتی، بحرانی شدن هویت خودی (هم از سوی غرب و هم از سوی روسیه) مهم هستند. در این میان هیچ برنامه ای برای بیرون کشیدن روسیه از حس تاریخی حقارت درجه ی دو حساب شدن از سوی اروپاییان کلید نخورده است و باید متذکر شد که حل مساله با دیگری چه برای روسیه و چه برای غرب پیامدها و دلالت های فراوان فرهنگی- اقتصادی- سیاسی- ژئوپلتیکی و احتمال فروپاشی هویتی را در پی خواهد داشت. 
در این جنگ، غرب به معنای آمریکا- اتحادیه اروپا، انگلستان و ژاپن... از بعد نوینی از بازی با کارت بازی قدرت در سیاست بین الملل پرده برداری نموده است؛ آن چه که می توان آن را بازی با کارت تکنوپالتیک و تکنو-استراتژیک غرب در برابر هماوردان سرکش -در این جا روسیه ی پوتینی- نامید. به طور ساده نویسنده ی این سطور برای توضیح و تبیین فرایند مهار و سترون سازی رقیب (این جا روسیه) اصطلاح خود ساخته ی تکنوپالتیک و تکنو استراتژی را به کار برده است. تکنوپالیسی یعنی بهره مندی از کارت برتری تکنولوژیکی در کیش و مات کردن و سترون ساختن بازیگر رقیب. بی گمان این ابزار نوین به عنوان یکی از ابزارهای بازیگردان (Game changer) در جعبه ابزار بازیگران آتلانتیکی و همفکرانشان در نظام بین الملل می باشد که باید مورد توجه بازیگران ناهمسو و غیرلیبرالی چون ایران و چین نیز قرار گیرد تا بتوانند در بازیگری در محیط بین المللی و منطقه ای ارزیابی درست تر و دقیق تری از رقیب- رفیقان (Frenemies) شطرنج قدرت داشته باشند تا در فرایند بیشینه سازی قدرت بتوانند به بهترین نحو ممکن به مدیریت دشواری ها و تنگناهای میدان بازی بپردازند. 
آن چه که در ادامه در این نوشته ی کوتاه مورد پرتو افکنی قرار می گیرد بحث بر سر مختصات و مشخصات و کاوش سرشت این ابزار سده ی بیست و یکمی است که در جنگ-بازی قدرت به کار بسته شده و خواهد شد. بنا بر اشاره ی تامس فریدمن، ستون نویس نیویورک تایمز و کارشناس سیاسی آمریکایی، این سلاح سده ی بیست و یکمی دارای توان تخریبی برابر با بمب اتمی هسته ای در عرصه ی اقتصادی است و کشور مورد هدف (در این جا روسیه) با شمار زیادی از بازیگران دولتی و غیردولتی رو در رو است که این پیچیدگی و گستردگی هم نشان از دشواری و هزارتو بودن محیط عملیاتی سده ی بیست و یکمی نظام بین الملل دارد و هم نشان از واقعیت زمین گیر شدن در هزار توی سیاه چاله ی بازی قدرت. در این بین بازیگر مورد هدف در حالت آچمز و درگیر در پروژه مرگبار سترونیزه شدن خود، دچار فروپاشی عصبی می شود و در خطر به تسخیر ذهنی و عصبی (نوروپارازیت) درآمدن توسط سیستم هزمونیک در می آید و به نقطه ی خودنابودگری و خودکشی به نفع رقیب هل داده می شود. 
بنابر مطالعه ی موسسه ی کستلوم که نهاد مطالعه ی تحریم است- غرب در واکنش به حمله ی روسیه بر اوکراین- با "هزار پنجه ی تحریم" و به کارگیری فرمول تضعیف تدریجی در قالب به کارگیری ابزار تکنوپالتیک خود، تنها در ده روز ۲۷۷۸ تحریم بر روسیه بست و شمار تحریم های آن کشور را بالاتر و بیشتر از ایران و کره شمالی رساند که نقطه ی عطفی در تاریخچه روابط بین الملل به حساب می آید. اکنون شمار تحریم های آن کشور به عدد ۵۵۳۲ تحریم رسیده است و دومینوی تحریمی همچنان در حال افزایش است. 
تمامی صنایع حیاتی، زیرساخت ها، ارتباطات بین المللی، دسترسی به نهادها و شیکه های بین المللی و....در روسیه مورد تحریم و فشار قرار گرفته اند. بوئینگ و ایرباس روسیه را در واردات قطعات هواپیمایی مورد تحریم قرار داده اند و شرکت ایرلندی AerCap که بزرگترین شرکت لیزینگ و اجاره ای هواپیمایی جهان است دست به تحریم ایرلاین های روسی زده است. شرکت های مالی پی پل، ویزا و مسترکارت تراکنشهای مالی روسیه را مورد هدف قرار دادند. شرکت Cogent Communications دارنده ی بیست و پنج درصد ترافیک اینترنت جهان با روسیه قطع ارتباط کرده است.  راشا تودی و اسپوتنیک مورد تحریم اتحادیه ی اروپا قرار گرفته اند. توئیتر حساب حامیان پوتین را در دستور کار تحریم خود قرار داده و مایکروسافت فروش ویندوز و ایکس باکس و سرویس های اژور در روسیه را متوقف کرده است. سامسونگ پس از تحریم روسیه توسط اپل، اینتل و آی. ام. دی و سیسکو از توقف ارسال گوشی و تراشه به روسیه خبر داد. شرکت اسپانیایی ایندیتکس فعال عرصه ی مد که دارنده ی محصولات خود با مارک زارا است پانصد فروشگاه روسی را بست. گوگل مپ با از کار انداختن نقشه ی ترافیک راه ها به کمک اوکراین آمده است. گوگل پلی دانلود برنامه های غیرپولی خود در روسیه را به تعلیق درآورده است و شرکت تایوانی TSMC بزرگترین سازنده ی چیپ در جهان از توقف صادرات چیپ به روسیه خبر داده‌ و رسانه های روسیه از درآمدهای یوتیوب محروم شده اند. مک دونالد با بستن شعبات خود باعث بیکار شدن ۶۲ هزار نفر روسی شده و کی. اف. سی و پیتزا هات هم اعلام نموده اند که دیگر سرمایه گذاری در روسیه نخواهند داشت. جنبش جهانی تحریم کسپرسکی، شرکت روسی سازنده ی آنتی ویروس در فضای مجازی به راه افتاده و مقامات اوکراینی در حال لابی با کاخ سفید برای مسدود کردن patch های امنیتی و جلوگیری از آپدیت های برنامه های کاربران روسی هستند تا پروژه ی هک و سرقت اطلاعات دامن گیر کاربران و شرکت های روسی به نقطه ی بحرانی تر هل داده شود. موج حمله های هکری به روسیه از سوی گروه های گوناگون از جمله گروه انانیموس (Anonymous) در دستور کارقرار گرفته است. شرکت شل مالک بیست و هفت و نیم درصد تاسیسات ال. ان. جی ساخالین- ۲ در روسیه، شرکت بریتیش پترولیوم، بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار خارجی روسیه و دارنده ی سهام ۱۹.۷۵ درصدی در شرکت روسنفت، شرکت انرژی اکینور متعلق به دولت نروژ که بیشتر سهام آن متعلق به دولت نروژ است و شرکت هایی چون اکسون موبیل و توتال همگی دست به تحریم روسیه زده اند. دولت های امریکا و انگلیس نیز واردات حامل های انرژی شامل نفت و گاز از روسیه را ممنوع اعلام کرده اند و ژاپن نیز صادرات تجهیزات پالایشگاهی به روسیه را ممنوع نموده است و به دنبال عملیات نظامی روسیه در اوکراین دستور توقف دارایی های 32 مقام روسی و بلاروسی دیگر و الیگارش های روس  صادر شده است. ایرباس اعلام کرده است که خدمات پشتیبانی و تامین قطعات یدکی برای صنعت هوانوردی روسیه را متوقف کرده و شرکت بوئینگ، بزرگترین شرکت هواپیماسازی جهان، هم اعلام کرد که فعالیت‌های خود را در روسیه به حالت تعلیق در می‌آورد. سهام بزرگترین شرکت‌های نفتی و بانکی روسیه در اروپا بین ۷۰ تا ۸۰ درصد سقوط کرده است و ارتباط هوایی آن ‌کشور عملا با جهان قطع شده و کارتهای اعتباری بین‌المللی مردم در روسیه از کار افتاده است. روبل روسیه به شدت سقوط کرده و بانک های روسیه تحریم شده اند. دارایی های خارجی روسیه هم در نظام بانکی جهانی فریز شده است. 
در قالب مهار و سترون سازی روسیه با کارت تکنوپالتیک، غرب با هزار پنجه ی تکنوپالتیک خود، تحریم روسیه توسط شرکت های تویوتا، اپل،لنوو، اریکسون، آدیداس، زوم، ال جی، هواوی و زیراکس، آی.بی.ام و کنون (Canon) پانوسونیک و امرسون و زد. تی. ای، سونی و ای. پم، و تی سیستم، ایچ پی (HP) و نیکون، نک و فوجیتسو و توشیبا، اوتو دسک و نت اسکوت و جنسیس. زیمنس و نوکیا و اوراکل و آتوس، آوایا و ای.ام.سی و اینرام و اسپتیفای است آن کشور را به گوشه ی رینگ برده و می رود تا غرب همانند یک جوجیتسو کار حرفه ای بتواند روسیه، این حریف سنگین وزن را پرتاب نماید. از سویی روسیه سومین صادر کننده ی نفت و اولین دارنده ی گاز جهان است و آمریکا و اروپا محدودیت هایی در به انزوا کشاندن این خرس سنگین وزن دارند. در پایان باید دید آیا روسیه در بازی دلهره آور جوجه (بزدل) (Chicken Game) با غرب همچنان بر جاده ی یک طرفه ی رقابت می تازد و ریسک نابودی بیشتر را به جان می خرد یا سیاه چاله ی هزارتوی تحریم در سال های آینده به روسیه می آموزاند که راه موازنه سازی در برابر غرب نه از راه چنگ و دندان نشان دادن که از راه توسعه ی چینی (ساختن بنیان های صنعتی اقتصادی و قدرتمند شدن مالی) می گذرد. غرب راه سترون سازی و مهار روسیه را نه در جنگ رو در رو که در تحریم و زدن زخم های عمیق انزوا یافته است.